-->


 

  
 

  
 

  
 

  
 

  
     







Monday, December 15, 2003

صلیب
۲۵ / ۹ /۸۲


وقتی از پنجره به بيرون نگاه مي کرد تمامي شهر رو مي تونست ببينه حتي بيرون از شهر و جايي که قرار بود بهترين سکسي که تا اون روزداشته رو تجربه کنه اون به مونا نگفته بود که کجا مي خوان برن با اينکه به خوبي مي دونست اين يکي از خطرناکترين بازيهاي اونه . مونا به اون اطمينان داشت و اونو در انجام کارش آزاد گذاشته بود تازه کمي هم از سورپريزي که در انتظارش بود هيجانزده بود و دوست داشت هر چه زودتر موعد قراري که علي وعده کرده بود برسه .
رابطه اونا با يه دعوا شروع شده بود سر تساوي حقوق دختر و پسر توي دانشگاه سر کلاس معارف. از اون به بعد اونها خيلي با هم خوابيده بودند و خيلي همديگر رو کرده بودن و هر دفعه هم خشونت بيشتري در اين کارشون بود اونا مي خواستن مرزهاي درونش رو بشکنن و گاييدن رو با آزادي کامل و بدون قيد و بند تجربه کنن.و دست سرنوشت اونها را به درستي به هم رسونده بود چون هر دوتاشون هم عاشق سکس توام با خشونت و درد بودند. هيچ وقت از رابطه سکسي شون تو دانشگاه با ساير دوستاشون صحبت نمي کردن و هميشه از تعريف اون تفره مي رفتن چون معلوم نبود اگه يکي از دوستاشون از رابطه خشونت آميز اونا باخبر مي شد چقدر بهشون مي خنديد يا شايد هم سرزنششون مي کرد. و اونها هميشه از عکس العمل بقيه نسبت به رابطه خودشون مي ترسيدن.
روز موعود فرا رسيد مونا از پنجره ماشين بيرون رو نگاه مي کرد هيچ حرفي نميزد و فقط براي يه سکس درست و حسابي به سبک خودش لحظه شماري مي کرد وقتي به اتوبان بيرون شهر رسيدن با خودش فکر کرد شايد باز هم ويلاي بهزاد خالي شده و بايد بريم اونجا ولي بعد از گذشت نيم ساعت از جاده فرعي که بايد به ويلاي بهزاد مي رفتن گذشتن ولي علي به اونجا نرفت تقريبا سي کيلومتري از شهر دور شدن کنار جاده يه جاده فرعي خيلي باريک ميون درختهاي کنار جاده وجود داشت که اگر با دقت نگاه نمي کردي اصلا متوجه نمي شدي که يه جاده است وقتي به خودش اومد ديد که اونا دارن کنار جاده يه جايي وسط درختها مي ايستن اونجا اينقدر خلوت و ترسناک بود که با خودش فکر کرد شايد هيچ وقت ديگه اي و با هيچ کس ديگه اي غير از علي قبول نمي کرد که به يه همچين جايي بياد چون احتمال زنده برگشتنش خيلي کم بود !
علي گفت خوب رسيديم خوشگله اگه مي شه از ماشين پياده شو. اونم وقتي ديد علي پياده شد و اومد طرفش پياده شد.علي گفت خوشگلم تو اونجوري که بايد براي کار امروزمون لباست مناسب نيست. فکري براش کردي؟ ناگهان قبل از اينکه چيزي بفهمه ديد که علي دست به کار شد اونو به سمت در عقب ماشين کشيد و حولش داد تا به ماشين تکيه کنه خوب مونا مي دونست که اينجا علي هر کاري که دلش مي خواست مي تونست بکنه بعد علي شروع به لخت کردنش کرد. اول تاپش رو در آورد البته موقعي که اونو از سرش در مي آورد چون به سرعت و وحشيانه اين کار رو کرد با ناخن خودش خراش بدي رو سر مونا گذاشت . اين چيزا زياد براي مونا اهميت نداشت چيزي که مهم بود اين بود که درسته اونجا زياد جاي عمومي اي به نطر نمي رسيد ولي خوب يه جاي کاملا خصوصي هم نبود هر لحظه ممکن بود کسي سر برسه و اونو تو اون وضعيت ببينه و اين براي مونا خيلي سخت بود چون تا حالا جلوي غريبه ها حتي استرژ تنگ يا دامن کوتاه هم نپوشيده بود چه برسه اين که بخواد تو فضاي بيرون از خونه لخت باشه. ولي حالا در موقعيتي نبود که تصميم بگيره حالا ديگه دامن و شرتش هم تا سر زانوهاش پايين اومده بودن حالا ديگه اگه مقاومت مي کرد يا فرياد هم ميزد فقط به ضرر خودش بود يا خودش رو بيشتر زخمي مي کرد يا باعث ميشد کسي رو خبردار کنه. براي همين هم اجازه داد تا علي حسابي لختش کنه بعد علي يه تيکه پارچه چرمي مشکي که بالاش يه بند چرمي داشت رو به کمر مونا بست اون دقيقا از همون لباسهايي بود که تو عکس اينجور سکسهاي ماژوخيسمي ديده بود ولي نمي دونست که علي اونو از کجا آورده اون پارچه چرمي تا سر رونهاش اومده بود و اونو قلقلک مي داد ولي خوب مونا احساس کرد که ازش خوشش مي ياد چون يه جورايي اونو تحريک مي کرد حداقلش هم اين بود که اقلا خودش يه جور پوشش بود جون روي کسش رو تا سر رونهاش پوشونده بود. بعد احساس کرد که دستهاش دارن رو به بالا کشيده مي شن و خودش فهميد که علي از اون مي خواد که صاف بايسته بنابراين تا دستهاش زيادتر کشيده نشدن خودش رو يه کم بالاتر کشيد و صاف ايستاد . بعد ديد که علي توي ماشين داره دنبال چيزي مي گرده. وقتي ديد که علي از اون زير يه صليب بزرگ چوبي در آورد تقريبا نفسش بند اومد . علي اون صليب رو به پشت روي شونه هاش ماليد و سنگينيش رو روي شونهاي مونا ول کرد طوري که صليب بين کمر مونا و در عقب ماشين قرار گرفت وزن اون صليب براي شونه هاي ظريف مونا واقعا زياد بود ولي اون تحمل مي کرد بعد دستهاي مونا رو به طرف عقب برگردوند ومجبورش کرد تا صليب رو بگيره و دستش اينطوري درگير باشه تا نتونه با دستهاش کاري بکنه حالا ديگه دستهاي مونا به پشتش بود درست مثل کسي که دستهاش رو از پشت بستن ولي سنگيني صليب باعث شده بود که کمرش رو خم کنه تا نگه داشتن صليب براش آسونتر باشه . علي گفت حالا پستونهاي خوشگلت ديدن داره و اومد جلوش تا قشنگ پستونهاش رو ببينه چون کمرش رو خم کرده بود پستونهاي گرد و خوشگلش آويزون شده بودن بعد گفت اين دقيقا چيزي نيست که من مي خوام رفت و از تو ماشين چند تا گيره آورد. مونا اون گيره ها رو به خوبي يادش مي اومد اون گيره ها گيره هاي مخصوص نوک پستون بودن که اونها رو دايي علي پارسال از سوپد براش فرستاده بود و علي هم تو جشن تولد مونا بهش هديه داده بود و همون شب تولد هم يکبار ازش استفاده کرده بود ولي از اونجايي که دردش براي مونا غير قابل نحمل بود اون هديه تولدش رو برگردونده بود و بعد از اون يه بار هم ديگه ازشون استفاده نشده بود. با اين حال الان ديگه کاري از دستش بر نمي يومد بنابراين بي مقاومت ايستاد تا علي يه ساک حسابي سينه هاش رو بزنه اين احساس خيلي خوبي بود ولي اتفاقي که قرار بود بعدش بيفته و درد اون گيره ها باعث مي شد که زياد از اون احساس مکيده شدن سينه هاش حالي نبره . لحظه اي که ازش مي ترسيد رسيد و علي يکي از گيره ها رو بين انگشت شصت و سبابه اش گرفت و باز کرد و به سينه مونا نزديک کرد مونا فقط نفسش رو حبس کرده بود و دندونهاش رو به هم فشار مي داد تا صدايي ازش در نياد و کسي از اهالي اون دور رو بر خبر دار نشه و به اونجا نياد وقتي گيره نوک پستونش رو تو خودش گرفت درد اون از نوک سينه تا تمام بدنش نفوذ کرد از ته دل دلش مي خواست مي تونست جيغ بزنه و کمي از دردش رو اينجوري خالي کنه ولي حيف ... وقتي علي شروع به مکيدن اون يکي پستونش کرد براي اولين بار آرزو کرد کاشکي فقط يه پستون داشت علي اون يکي گيره رو هم آويزون سر پستونش کرد و اينجا بود که ديگه اشکهاي ريز مونا از چشمهاش سرازير شد بدون هيچ صدا يا فريادي. عکس العمل علي اينجا فقط يه چيز بود : گريه نکن کس قشنگم !
بعد اون دو تا گيره رو با زنجير مخصوص به هم وصل کرد و يه تيکه چرم کوچولوکه شباهت زياد به يه نوع دستگيره براي اون زنجير داشت به وسط زنجير آويزون کرد اينها همه از ملحقات اون دوتا گيره بود که داييش براش فرستاده بود. بعد گفت ناراحت نباش خودم مي دونم که تو چقدر دوست داري با شلاق من کتک بخوري بعد از اون تيکه چرم که به زنجير آويزون بود گرفت و اون رو به بالا کشيد در نتيجه زنجير و پستونهاي مونا هم بالا مي اومدن اونقدر اونها رو بالا مي کشيد که مونا هر لحظه امکان مي داد که گيره ها ديگه دارن باز مي شن ولي اين اتفاق هيچ وقت نيافتاد و سينه هاي اون اونقدر بالا مي رفتن که مونا فکر مي کرد که ديگه دارن کنده مي شن ديگه نتونست خودش رو نگه داره يه قدم جلو اومد و يه دفعه از پشت افتاد روي صليبي که با دستهاش از پشت نگه داشته بود. زمين براي بدن نرم و لطيفش زيادي زبر و خشن بود سعي کرد خودش رو بلند کنه تو همين لحظه علي با شلاق بلندي شروع به زدنش کرد اون ضربه هاش رو بيشتر بين سينه ها و روي کس مونا ميزد . مونا ديگه واقعا نمي دونست کدومش رو بايد تحمل کنه درد شلاق يا درد زمين خوردن و لوليدن روي زمين پر از سنگ و خاک رو. بعد براي چند لحظه همه چي تموم شد مونا با تمام خوش بيني اي که براش مونده بود فکر کرد شايد علي دلش براي اون سوخته بعد احساس کرد که علي داره اونو از رو زمين بلندش ميکنه آره علي اونو بلند کرد ولي روي سينه هاش خوابوند. مونا قدرت هيچ عکسالعملي رو نداشت بعد چند لحظه لبه يه چيز تيز رو روي شونه ها و پشتش احساس کرد بعد با همون جسم تيز که مونا اصلا نمي ديد چي هست روي لبهاي کسش و چوچوله اش کشيد اون رو طوري به کسش مي ماليد که انگار داره کيرش رو رو کس مونا مي ماله براي چند لحظه هم که شده مونا احساس خوبي بهش دست داد با همه دردي که کشيده بود و با اينکه احتمال مي داد هر لحظه ممکنه اون جسم تيز کسش رو زخمي کنه ولي ترجيح مي داد علي به اين کارش ادامه بده اون داشت در حقيقت براش جق مي زد ولي با چي خودش هم نمي دونست. بعد احساس کرد که پاهش باز شد و يه چيز سنگين روي ساق پاش افتاد اون همون صليبي بود که دستش گرفته بود ديگه پاهاش رو نمي تونست تکون بده تنها کاري که مي تونست انجام بده اين بود که صورتش رو تاجايي که ممکنه از زمين فاصله بده تا سنگهاي روي زمين صورتش رو اذيت نکنه . حتي با هر نفسي هم که مي کشيد درد رو توي سر پستونهاش احساس مي کرد .
بعد چند دقيقه علي گفت چيه زنگ تفريح مي خواي ؟ ولي من طاقت ندارم بعد همونطور که مونا دمر خوابيده بود و پاهاش باز بود کيرش رو يکدفعه تا ته توي کس مونا فرو کرد براي يک لحظه تمام دنيا دور سر مونا چرخيد و تا قبل از اينکه بخواد خودش رو با موقعيت جديد وقف بده و کير کلفت و بلند علي رو تو کسش بقبولونه علي کار خودش رو کرده بود و با حرکات سريع و بدون وقفه داشت کير خودش رو تو کس خشک و تنگ اون با شدت جلو و عقب مي برد اين حرکت براي مونا اصلا لذتي نداشت چون درد اون خيلي بيشتر از حتي گيره هايي بود که نوک پستونهاش رو فشار مي دادن . با همه اينها مونا اينقدر حشري بود و اينقدر درد کشيده بود که تصميم گرفت با اين کار اون هم حال خوش رو ببره دستش رو هر طوري که بود به چوچوله اش رسوند تا حداقل بتونه با مالوندن اون درد کس خشک و تنگش رو کمتر احساس کنه ولي هيچ فايده اي نداشت چون حتي دستش هم ديگه قدرت لازم رو براي مالوندن و جق زدن چوچوله اش نداشت هر کاري که مي کرد نمي تونست سرعت لازم و ريتم لازم رو به دستش بده بعد از اين حتي حس اينکه دستش رو برگردونه هم نداشت و دستش با ابنکه از اينکه زيرش مونده بود درد مي کرد قدرت برگردوندنش رو نداشت. بعد از چند دقيقه احساس کرد که علي روش دراز کشيد و همينطور گرمي خاصي رو تو کسش احساس کرد فهميد که علي آبش اومده و خيالش يه کم راحت شد و نفس عميقي کشيد . علي از روش بلند شد و دستش رو گرفت و مونا رو هم برگردوند ولي اون اصلا حس بلند شدن نداشت و همونجا به پشت خوابيد دستش رو طرف کسش برد روي اون گذاشت مايع گرمي که همون آب علي بود از زير سوراخ کسش سرازير شده بود و دستش رو حسابي خيس کرد علي بلند شده بود. رفت طرف صليب اون رو برداشت و برد به يه درخت تکيه داد و شلاق رو هم برداشت و به يه گوشه برد. مونا کم کم حالش جا اومد بلند شد و نشست اولين کاري که کرد اون گيره هاي لعنتي رو از رو سر پستونهاش در آورد ولي اونها اينقدر محکم چسبيده بودن که حتي دست زدن و در آوردنشون هم براي اون درد زيادي داشت به هر مصيبتي که بود اونها رو در آورد و همونطور لخت نشسته خودش رو به نزديکترين درخت رسوند تا بهش تکيه کنه براش عجيب بود که چرا اصلا مهم نيست که لخت لخت توي يه جنگل خارج از خونه و تو يه محيط باز نشسته و اصلا هم اظطراب و ترسي از اينکه کسي اون رو تو اون حالت ببينه نداره. چند دقيقه اي احساس کرد که خوابيده بعد وقتي چشماش رو باز کرد ديد که علي داره با طنابي اون رو به همون درخت که بهش تکيه کرده بود ميبنده هيچي نگفت و هيچ کاري هم نکرد انگار که اون ساعتها آخرين ساعتهاي عمرش بود به خاطر همين هيچ اعتراضي نسبت به وقايع دو رو برش نداشت در ثاني مي دونست که اصلا کاري از دستش بر نمي ياد . تو ماههاي گذسته فهميده بود که علي هر کاري که بخواد مي کنه و از همون اول هم با هم طي کرده بودند که اين نوع سکس رو با هم تجربه کنن چون هر دو تاشون هم طالب اينطور سکس بودن ولي اين بار خيلي شديد تر و دردناکتر از هميشه بود با اين حال مونا همه اينها رو حق علي مي دونست و شايد هم براي همين بود که اجازه هيچ اعتراضي به خودش نمي داد تازه تو چند ماهي که با هم رابطه داشتن هميشه اين مونا نبود که درد مي کشيد چندين بار هم علي نقش برده رو بازي کرده بود و مونا از کتک زدن و ا‌ذيت و آزار اون لذت برده بود حتي چند بار کون علي رو با خيار و موز و اين جور چيزها خشک خشک کرده بود و از فريادهاي علي هر جفتشون لذت برده بودن در ثاني قرار اين دفعه رو هم با نوافق همديگه گذاشته بودن و هر چند که علي چيزي در مورد جزپيات نگفته بود ولي گفته بود که اين دفعه يه جور سورپريز براش داره و با دفعات قبلي فرق مي کنه و مونا هم که عاشق سکسهاي جديد و متنوع بود و از طرفي هم به علي اطمينان کامل داشت بدون هيچ قيد و شرطي قرار اون رو پذيرفته بود.
خلاصه علي دستهاي اون رو به طرف بالا و پشت سرش برد و اون رو محکم به درخت بست طوري که رو زمين نشسته بود و پاهاش کمي باز بود و کسش قشنگ از لاي پاش معلوم بود سينه هاي قرمز و متورمش هم چون دستهاش به پشت سرش رفته بود حسابي بيرون زده بودند و خودنمايي مي کردند.اينقدر محکم بسته شده بود که کتفهاش داشت از جاي خودش در مي اومد و پوست خشن تنه درخت رو رو پشتش به خوبي حس مي کرد. بعد پاهاي مونا رو از هم باز کرد تا جايي که ممکن بود چون تو اين چند ماهه فهميده بود که بدن مونا بيشتر از اوني که بايد نرمه و بدون آسيب رسوندن به اون مي تونه جاهاي مختلف بدنش رو به هر صورتي که مي خواد قرار بده . پاهاش رو حسابي به طرفين باز کرد . بالا برد و با طناب قوزک پاهاش رو تک تک به همون درخت بست حالا ديگه کس مونا درست مثل يه گوشت اضافه اي که از وسط دو تا رون در اومده باشه بيرون زده بود حتي سوراخ کونش هم کمي باز شده بود و از روبه رو قشنگ معلوم بود. مونا سعي مي کرد تا در همون حالت موقعيت راحت تري براي خودش پيدا کنه تا اقلا راحت تر بتونه نفس بکشه ولي هيچ فايده اي نداشت هيچ حالتي غير از حالت ممکن براش وجود نداشت و بايد باهاش کنار مي اومد علي همونطور لخت اومد طرفش کيرش رو طرف صورتش گرفت و به دهنش نزديک کرد مونا که منظور اونو خوب مي فهميد سريع شروع به ليسيدن کير علي کرد و بعد که حسابي خيسش کرد اون رو تا جايي که مي تونست تو دهنش فرو مي برد اونقدر که سر کير کلفتش رو تو حلقش احساس مي کرد و اين کار باعث مي شد احساس اق زدن و حالت تهوع بهش دست بده ولي خوردن کير اون هم با اين روش بيشترين حال سکسي رو بهش مي داد و اين رو هم خودش هم علي به خوبي مي دونستن و علي هم از اين کار لذت زيادي مي برد چون با سر کيرش به خوبي تنگي حلق مونا رو حس مي کرد و اين خيلي تحريکش مي کرد . همونطور که مونا مشغول مکيدن کير علي بود علي سينه هاي اون رو با شدت مي کشيد و سر اونها رو محکم فشار مي داد گاه گاهي هم با کف دست محکم زير سينه هاش مي زد به طوري که تا چند ثانيه سينه هاي نرم و قشنگش مي لرزيد و بالا و پايين مي رفت ولي مونا اينقدر از مکيدن کير اون لذت مي برد که درد ناشي از اين کاراي علي اصلا اذيتش نمي کرد و تازه بيشتر هم لذت مي برد.علي کيرش رو از دهن اون بيرون آورد و رفت سر وقت کسش اول دو تا از انگشتهاش رو تو کس اون فرو کرد و با انگشت شصتش چوچوله اش رو مي ماليد مونا اين کار رو خيلي دوست داشت چون هميشه احتياج داشت وقتي يه چيزي تو کسش بود با دستش چوچوله اش رو بماله و اين کار رو هميشه انجام مي داد ولي حالا که دستهاش بسته بودن و خودش امکان اين کار رو نداشت نهايت آرزوش بود که علي اين کار رو براش انجام بده. ولي علي خيلي زود اين کار رو قطع کرد چون همه انگشتهاش رو لازم داشت براي کردن کس تنگ مونا و خيلي زود همه انگشتهاش رو داخل کس مونا کرد طوري که حتي قسمتي از کف دستش هم تو کس اون که حالا تازه کمي هم به خاطر تحريک جزپي مونا بر اثر مکيدن کير علي و کمي هم به خاطر باقيمونده آب کير علي خيس شده بود فرو رفت. مونا احساس درد شديد توام با لذت داشت و اين همه اون چيزي بود که از يه سکس کامل انتظار داشت. بعد علي رفت و اون صليب رو دوباره آورد و کون مونا رو بلند کرد و صليب رو زير کونش گذاشت اين کار باعث شد که سوراخ کس و کون مونا بالاتر بياد و کمي هم جلوتر قرار بگيره تو اين حالت علي راحت تر مي تونست کير خودش رو تو کون مونا فرو کنه و بعد از چند ثانيه اين کار رو هم کرد کير علي از آب دهن مونا هنوز کمي خيس بود اطراف سوراخ کون مونا هم به خاطر عرقي که کرده بود يه کم نمناک شده بود علي هم همين رطوبت ها رو کافي دونست تا بدون هيچ مقدمه اي و فقط با زور هر چه بيشتر تقريبا نيمي از کير بلندش رو با يه حرکت داخل سوراخ تنگ و نيمه خيس کون مونا بکنه . اينکار اونقدر درد داشت که اينبار ديگه مونا اصلا يادش رفت که صداي جيغش ممکنه مردم اطراف رو به اونجا بکشونه براي همين از ته دلش جيغ بلندي زد که اين جيغ شهوت علي رو ده چندان کرد و باعش شد با سرعت شروع به عقب و جلو کردن کير خودش تو سوراخ کون مونا بکنه. اينقدر با سرعت اينکار رو کرد و اينقدر سوراخ کون مونا براي کير کلفتش تنگ بود که تقريبا بعد از هفت هشت بار جلو و عقب کردن خودش آبش اومد و سست شد و روي بدن لخت مونا افتاد . وقتي کيرش رو بيرون آورد کيرش با آب خودش حسابي خيس شده بود و مايع سفيد رنگ اسپرمش تمام کير اونو پوشونده بود بلند شده و کيرش رو طرف دهن مونا برد و مونا با ولع تمام شروع به ليسيدن کير اون کرد علي خوب مي دونست که طعم آب کير لذيذترين طعم دنيا براي موناست براي همين اونو هيچ وقت از اين لذت بي بهره نمي ذاشت. بعد از اين کار دست و پاهاي مونا رو از درخت باز کرد . مونا نفس راحتي کشيد و دست و پاهاش رو به اطراف پهن کرد تا مچالگي استخونهاش از بين بره و خستگيش در بياد. اين واقعا براي مونا يه سورپريز بود با همه دردي که کشيده بود احساس رضايت مي کرد و خوشحال بود از اينکه يه سکس درست و حسابي به سبکي که خودش عاشقش هست رو تجربه کرده براي همين تصميم گرفت که سورپريز خودش رو کامل کنه در حاليکه دست و پاهاش از خستگي رو زمين افتاده بود و علي هم کنارش به همون درخت تکيه کرده بود رو به علي کرد و بهش گفت علي من جيش دارم . علي تعجب کرد ولي بعدش خنديد و گفت توقع داري حتما الان که خسته اي من سرپات بگيرم مونا گفت نه توقع چيز ديگه اي رو دارم . علي يه کم فکر کرد ولي بعد از چند ثانيه منظور مونا رو فهميد به طرفش اومد و رو به روش نشست و بهش گفت خوشگلم هر چي که از کس تو دربياد من همه جوره باهاش حال مي کنم مونا که اين رو شنيد خوشحال شد که تو انتخابش براي زوج سکسيش اشتباه نکرده بلند شد و ايستاد به علي گفت دراز بکش علي رو پشتش دراز کشيد مونا درست مثل حالتي که روي صندلي توالت مي شينه پاهاش رو اطراف شونه هاي علي گذاشت طوري که سوراخ کسش دقيقا روبه روي سورت علي قرار گرفت بعد بهش گفت بخورش علي شورع به خوردن کس مونا کرد سريعتر و سريعتر زبونش رو تا جايي که مي تونست تو کس مونا فرو ميکرد در همين حال بود که احساس کرد مايع گرمي صورت و دهنش رو خيس کرد ولي اون به اين کارش ادامه داد و تازه احساس مي کرد که حشرش بيشتر و بيشتر داره مي شه در همون حال که مايع گرم صورت و دهن و قسمتي از گردن علي رو خيس مي کرد مونا فريادي از لذت کشيد و تمام بدنش شروع به لرزيدن کرد و سست و بيحال کسش رو روي دهن علي گذاشت و رو به جلو خم شد و سر خودش رو کمي بالاتر از سر علي روي زمين گذاشت و ديگه هيچي براش مهم نبود نه زبري و خشني خاک و سنگها که به صورت و سرش فشار مي آورد و نه ترس از اينکه کسي اون رو لخت مادرزاد توي جنگل کنار جاده ببينه.



نوشته شده در ساعت  2:10 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Tuesday, December 09, 2003

گالریهای مخصوص وبلاگ سکس و جنایت :
۱۸ / ۹ /۸۲

حتما حتما یه نیگا به گالریهای بالا بندازین ارزش وقت صرف کردن داره تازه همین امروز آپدیتش کردم.
اگه هر عیب و ایرادی تو دیدن خود صفحات یا لینکهای اون داشتین لطفا احساس مسیولیت کنین و تو نظرات بهش اشاره کنین تا رفعش کنم.
مطلب زیر هم حتما بخونین اگه سرورتون فیلتر داره البته.

نوشته شده در ساعت  2:32 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

دودره کردن صد در صد فیلتر
۱۷ /۹ /۸۲

خوب اولا بگم که به سلامتی و میمنت طراحی صفحات اختصاصی این وبلاگ به پایان رسید و شما دوستان می‌توانید با کلیک کردن روی هر یک از لینکهای بالای صفحه وارد وب سایت اختصاصی اینجانب سامی قشنگه بشوید و از امکانات بی پایان آن بهره برید باشد تا خدا و خلق خدا همیشه از ما راضی بوده باشند آمـــــین ... در همین راستا از آنجا که جمهوری محترم اسلامی برای پاک نگاه داشتن چشم جوانان مملکت اسلامی ما و شما را از دعای متقابل محروم می‌گرداند تصمیم بر این گرفتم که با ارایه نرم‌افزار فوق‌العاده زیر شما را در امر دودره کردن فیلتر یاری نمایم.
لازم به ذکر است این نرم‌افزار کاملا رایگان بوده و احتیاج به کرک و این کس‌شعرا ندارد فقط آن را از طریق لینکی که در زیر می‌آورم دانلود کرده و نصب کنید سپس به صفحه راهنمای تنظیمات مخصوص رفته و از روی شکل و توضیحات کاملا فارسی آن سیستم خود را تنظیم کنید قول صد در صد میدم که کار کنه و برای همیشه از شر فیلتر و فیلتر گذار راحت شوید و در قسمت نظرات هم به جان بنده حقیر دعا کنید اگر هم خوش ندارین دعا کنین اقلا فحش بدین!

نکات قابل توجه :
در نظر داشته باشین که هیچوقت از سرویسهای معروف و مطرح اشتراک اینترنت استفاده نکنین چون در سرورهاشون احتمال استفاده از فیلتر زیادتره در عوض می‌تونید از سرویسهای جدیدالتاسیس استفاده کنین چون حتی به خاطر جلب رضایت مشتری و افزایش فروش هم که شده کمتر از فیلتر استفاده می‌کنند.

اگر اشتراک اینترنت شما چندین شماره تماس برای اتصال به شبکه داره تک تک شماره‌ها رو امتحان کنید چون بعضی از اشتراک دهندگان برای شماره‌های مختلف خود از سرورهای مختلفی استفاده می‌کنند که ممکن است بعضی ازاون شماره‌ها شما را به سرورهای بدون فیلتر وصل کنند.

حتما از نرم افزار زیر استفاده کنید. دوران فیلتر و فیلترگذاری به سر رسید.


لینک دانلود نرم‌افزار عبور از فیلتر
صفحه راهنمای نصب و راه‌اندازی با شکل و توضیحات کامل فارسی

نوشته شده در ساعت  2:28 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Friday, November 21, 2003

اندر هیستورولوژی شهر قزوین و هنر باستانی گی‌سکس



بنا به تحقيقات دانشمندان و باستان شناسان و طبق مستندیاتی که در چندین کتاب آسمانی منجمله تورات، انجیل و ... بدان ذکر شده قبل از نابودي كامل قوم لوط ، عده‌اي ( 5 مرد و 3 بچه ) از ترس جان و مال خود بدان پيغمبر ايمان آوردند تا در امان بمانند و خداي ناخواسته آن قوم به انقراض كامل نرسد . بعد از آنكه عذاب الهی يا هر كس‌شعر ديگري پايان يافت و اين 8 نفر دانستند ديگر در امان خواهند بود مجددا کیرشان را راست فرمودند و پيغمبر و شهر خويش را به مقصد مشرق زمين ترك گفته و سر انجام در شهري كه اكنون قزوين مي‌نامندش منزل گزيدند.
ابتدا برای رهايی یافتن از وسوسه‌های شیطانی و خالی کردن آب موجود در کمر و تخمهایشان که در شرف انفجار بود از آنجا که هنوز ماده‌ای به نام صابون و یا حتی گلیسیرین کشف نشده بود و عقل ناقص ایشان نیز به فواپد استفاده از آب دهان پی نبرده بود از روی اجبار به گاییدن آن ۳ بچه روی آوردند ولی کم کم متوجه شدند که هر چند گاییدن بچه‌ها از گاییدن همسران اسبقشان نیز بیشتر حال می‌دهد ولی بچه‌ها علیرغم فاز دادن فراوان توانایی زاد و ولد را ندارند و در نتیجه براي جلو گيري از انقراض نسل خويش به چندين كاروان تجارتي حمله كردند و دختراني بسان هلو به اسارت برده و صبح و شام به گاییدن آنها پرداخته و بدينوسله نسل خويش را زنده نگهداشتند اما از طرفی دیگر سرگرم شدن آنان با جندگان غنیمتی باعث گوشه‌کیر و سرخورده شدن آن 3 بچه گرديد .کم کم آن سه بچه بزرگ شدند و برای خود همسرانی از نتیجه گاییده شدن جندگان غنیمتی برای خود برگزیدند اما از آن جهت که سایر افراد قوم آنها را با الفاظ زننده‌ای چون << بچه کونیات – زن جندگان – بچه رپی – خوشگله پسر – قشنگم و ... >> و همچنین همسران ایشان را با الفاظ به مراتب زننده‌تری چون << جندگان و مادر قحبگان >> خظاب قرار می‌دادند زندگی در میان آن قوم کم کم برای آنان و همسران مامانیشان به تنگ آمد و تصمیم به مهاجرت گرفتند و به سمت غرب راهی شدند و بعد از پيمودن مسافتي كوتاه در جايي سكونت گزيدند كه اكنون رشت خوانندش .
بعد از گذشت چند سال از این وضعیت مردان قوم لوط به این واقعیت پی بردند که هر چند جندگان غنیمتی فطیر فاز می‌دهند و در انجام امور سکسی محوله بسیار حرفه‌ای عمل می‌کنند ولی فرج ایشان به مرور رو به گشادی گذاشته و دیگر حال اولیه را به ذکور نخراشیده آنان نمی‌دهد و کار به جایی رسید که مردان قزوینی فقط شبهای جمعه را به گاییدن جندگان می‌پرداختند (البته دیگر به سوراخ فرج ایشان توجهی نداشتند و بیشتر حواس ایشان متوجه سوراخ ماتحت بود) و مابقی روزها و شبها به دلیل دلتنگی شدید برای کان تنگ بچه‌های قوم از آنجا که حجم مغز ایشان نیز بر اثر سیر تکاملی انسان به حدی رسیده بود تا به خاصیت لزج و لیزی آب دهان پی ببرد به امر شنیع استمناء روی می‌آوردند. چند سالی نیز به همین منوال گذشت ولی به جهت خشک شدن اخ تف و همچنین تاول زدن کف دستها تصمیم به تجدید فراش و زنده کردن خاطرات شیرین قدیم گرفتند و در صدد شبیخون به قوم همسایه یعنی رشت برآمدند.
در ايران باستان يكسال به يكسال مردان نيرومند قبليه قزوينيان به قبيله رشتیان حمله برده بعد از ترساندن مردان ( با چاقو ضامن دار و قمه ) و گاییدن زنان ایشان در محل ، پسران آنان را به اسارت ميگرفتند . بعد از پايان جنگ هر كس بچه اي اضافه داشت را در بازار بزرگ قزوين به حراج ميگذاشت . قيمت بچه بستگي به قد و وزن او و سفیدی و نرمی و بی‌مویی کان او داشت، در بازار قزوين قيمت ارزانترين بچه برابر با شانزده كنيز چيني ، دوازده كنيز هندي ، هشت كنيز ايراني(ابرو باریک، دماغ و باستن عملی، لب شتری،مو مش یا زیتونی، ابرو تتو، لپ ساکشن، با مانتوی کون و پستون نما، کفش صندل با ناخنهای مانیکور و لاک زده) و شش كنيز ترك و چهار کنیز عرب بود كه اين قيمت درباره بچه هاي سفيد و بی‌مو گاهی به ۵ برابر نيز ميرسيد . در سالهاي 100 و 200 قبل از ميلاد مسيح مردم قزوين داراي تمدن پيشرفته اي بودند . تمام مراحل بچه بازي در مدارس آموزش داده ميشد و حتي مغازه هايي كه در آنها وسايل بهداشتي مخصوص اين كار از جمله وازلین، پماد پیروکسی‌کام، کاندوم فور کان و ... فروخته ميشد نيز وجود داشتند . متاسفانه بعد از لشكر كشي مسلمين به قزوين مادر این قوم نیز همچون مادر سایر قلمروهایی که مسلمین به آنان هجوم آور شدند به فاک فنا رفت و تمام پيشينه تاريخي و تمدن چهار هزار ساله اين شهر پر گهر به فراموشي سپرده شد ...
و دست آخر اینکه از آن همه افتخار و سربلندی امروزه تنها تعدادی لات مقداری دادا و مقدار بیشتری خوشگله پسر یافت می‌شوند که همگی آنها را می‌توان همه روزه حول و حوش ساعت ۵ ال ۹ شب حوالی تنها خیابان حاوی کلاس این شهر به نام خیابان خیام در حالی که با عجله و سرعت فراوان به سان کسانی که از دست سگ فرار می‌کنند و به پیمودن و دور زدن این خیابان و متر کردن و شمردن کاشی‌های کف آن مشغولند یافت نمود که با سرعت هر چه بیشتر به هم می‌لولند و می‌لولند و می‌لولند ... .

نوشته شده در ساعت  1:54 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Saturday, November 15, 2003

فحش بدین

خوب شماها که نظر نمیدین پس اقلا فحش بدین اگه ۲۰ تا فحش آبدار بدین یه مظلب توپ دارم می نویسم ... بشمار....

نوشته شده در ساعت  3:55 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Wednesday, November 12, 2003

بدون شرح ۲۰/۸/۸۲

خوب دیگه سیاست و جنایت و خیانت و این کس شعرا فعلا دیگه بسه چون شماها اصلا فاز نمیدین روزی 1000 نفر میان اینجا

اونوقت هر ۵ روز یه نفر یه نظر میده حالا یه نمه زنگ تفریح.
خلاصه دیدم داره آمار ویزیت میاد پایین منم که سوژه ندارم آپ کنم گفتم علی الحساب عکس عمه ام رو بذارم اینجا خلایق بیان

حالشو ببرن ... تا بعد.

    

نوشته شده در ساعت  3:15 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Wednesday, November 05, 2003

اندر حاشیات بازگشت خبرنگاران


 



الهی شکرت

الهی شکرت که بعد از گذشت این همه سال و این همه جنایت و این همه شکنجه و بدبختی و نکبت هنوز به اندازه کافی خایه‌مال در این مملکت اسلامی موجود می‌باشد که برای استقبال از دو تروریست، اواه ببخشید خبرنگار متعهد تو فرودگاه مهرآباد جای سوزن انداختن نباشه. البته این استقبال منو یاد یه اتفاق نه چندان دور دیگه هم می‌اندازه و اون بازگشت شاید بزرگترین افتخار این مملکت در قرن حاضر باشه و اون کسی نیست جز خانم شیرین عبادی هر چند که استقبال کنندگان اون دفعه از خایه‌مالان مطرح مردمی و دولتی نبودند ولی استقبالی به نسبت پرشورتر و باشکوه‌تر بود و شاید هم به همین دلیل شلوغی بسیار زباد بود که حتی یک خبرنگار هم نتوانست در فرودگاه حاضر شود(البته ما اینطور فرض می‌کنیم) تا سایر ملت ایران را در جریان این افتخار بزرگی که نصیبشان شده قرار دهند هر چند که در گزارشی که از بازگشت ایشان از تلویزیونهای بیگانه ‍پخش شد میکروفن‌های مارکدار شبکه‌های ایرانی (شبکه خبر- خبرگذاری جمهوری اسلامی – العالم – جام جم – سحر و ...) حسابی خودنمایی می‌کرد ولی این یک توطپه تروریستی برای بدنام کردن جناب محترم لاریجانی و نوچه‌های محترم ایشان و سایر وابستگان خبری بود زیرا ایشان به علت ازدحام جمعیت نتوانستند در فرودگاه حاضر شوند و بعد از آن هم چون از شیرین خانم بسیار خجالت می‌کشیدند و شرمنده ایشان بودند دیگه روشون نشد قضیه را ‍پیگیری کنند و بالکل بی‌خیال قضیه شدند و آیت الله رهبر هم که بسیار دلش برای خبررسانان مملکت اسلامی می‌سوخت در نامه‌ای سربسته به ایشان فرمودند :<< بسمه تعالی شتر دیدی ندیدی در ضمن شما نگران نباشید و چشم به آینده داشته باشید تازه روسریش هم عقب بود شما زیاد وجدانتون رو ناراحت نکنین التماس دعا نقطه .>> به همین دلیل برای جبران این کم کاری کلیه همکاران خبررسانی ایران اسلامی عزم خود را جزم کردند و استقبال از دو ترو... مجددا پ‍وزش می‌طلبم دو خبرنگار شریف جمهوری اسلامی را به طور مستقیم از سه شبکه سیما پخش کردند تا نه تنها مورد قبلی را جبران کنند بلکه یه گزارش استقبال هم جلو افتاده باشند تا اگر خدای ناکرده موردی چون مورد شیرین خانم پیش اومد و مسولین خبرگزاری نتوانستند به موقع در محل حاضر باشند پیش پیش آن مورد را نیز جبران کرده باشند
پس الــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهی شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکرت.

نوشته شده در ساعت  12:14 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

بد شانسی یا ... !!!





ساعت ۱۲:۳۰ بعد از نیمه شب مکان اتاق سامی. تلفن زنگ می‌زند فقط یک زنگ کافیه تا سامی برای شنیدن صدای تنها دختری که اون رو می‌پرسته سریع تلفن رو جواب بده .
سامی : الو
صدای ناشناس : (با صدای آهسته طوری که به سختی می‌شه شنید) الو سلام عزیزم
- الو تویی سیما چطوری خوبی چرا پ‍س اینقدر دیر زنگ زدی ؟
- چی می‌گی عزیزم فکر کنم عوضی گرفتی .
- برو بابا یعنی بعد از ۲ سال صدات رو نمی‌شناسم ؟
- حالا که دیدی نشناختی بگذریم از خودت بگو
- یعنی راستی راستی سیما تو نیستی ؟
- اه... گفتم که نه ولی می‌تونم جای سیما که باشم نه ؟
- خانم جون – جون مادرت تلفن و قطع کن من منتظر نلفنم
- یعنی اینقدر دوستش داری که به خاطرش حاضر نیستی با من حرف بزنی؟ تو از کجا می‌دونی شاید من خوشگلتر و باحال تر از اون سیما جونت باشم ها .
- گفتم که بیخیال بابا من قطع می‌کنم تو هم قطع کن .
- خوب صبر کن قطع نکن اگه قطع کنی دوباره زنگ می‌زنم واستا حرفامو بزنم تو خیلی خنگی که من رو نمی‌شناسی .
- دیدی داری اذیت می‌کنی سیما خودتی دیگه .
- نه ولی حدس بزن ۲ سال پیش فلکه شهرک جلوی پام ترمز زدی ...
به یکباره صدای ناشناس برای سامی آشنا جلوه می‌کند – نکنه این صدای مژگان باشه ولی اون که بیشتر از دو ساله که به من زنگ نزده ولی خودشه صداش هم برام آشنا است .
سامی : مژگان تویی بی معرفت ؟
صدای ناشناس : (با کمی دست‍اچگی) آره دیگه خنگه چه عجب مخت کار افتاد.
- (موذیانه) کجایی دختر دلم برات تنگ شده بود
- منم همینطور خوب از خودت بگو
- اینطوری که نمی‌شه باید ببینمت ....
بیست دقیقه بعد ... صدای ناشناس غمگین و غمگین تر می شد...
سامی : خلاصه فردا خونه تا ساعت ۴ خالیه یه ساعتی قرار بذار بیام دنبالت
صدای ناشناس : باشه فردا ساعت ۱۲ ظهر بیا همون جای همیشگی
- جای همیشگی دیگه کجاست ؟
- (با دستپاچگی و صدای لرزان) چه می‌دونم اصلا تو یه جایی رو بگو.
- باشه روبه روی گلستان ساعت ۱۲ خوبه ؟
- آره خوبه کاری نداری ؟
- نه می بینمت دوست دارم دوست قدیمی و بی وفای من (با صدای موذیانه و کمی کس‌لیسانه!) بای هانی.

تلفن قطع شد. بدون خداحافظی – در فکر سامی : چرا خداحافظی نکرد! باشه مهم نیست بعد از چند وقت یه تیکه مفتی افتادیم دوباره - دم خودم گرم که شناختمش سوتی ندادم .حالا تا فردا .
۵ دقیقه بعد تلفن دوباره زنگ می زنه
سامی : الو
سیما : الو سلام تلفنت چرا اینقدر اشغال بود.
- (با دستپاچگی) هیچی بابا پای اینترنت بودم .
- ای بابا مگه یادت رفته بود که من هر شب ساعت ۱ زنگ می زنم ؟
- نه ولی کار مهمی داشتم باید یه سری فایل دانلود می‌کردم لازم داشتم
- یعنی از من مهمتر بود نمی‌تونستی بعدا بگیری ؟
- حالا گیر نده دیگه
- باشه ببین من زیاد نمی‌تونم حرف بزنم فقط خواستم بگم که من فردا یه خورده خرید دارم می‌یای با هم بریم ؟
- خوب آره چه ساعتی ؟
- خوب دور و ور ساعت ۱۲ خوبه ؟
- (وای چه مصیبتی) حالا چرا ۱۲ ظهر اون موقع که هم هوا گرمه هم مغازه‌ها تعطیلن ؟
- نه بابا گرمیش که مهم نیست چون من خودم دیگه دارم از سردی می‌میرم تازه من گلستان خرید دارم خواستم بگم ساعت ۱۲ بیا جلوی گلستان منم همونجا منتظرتم ... (صدای گریه‌ای خفیف و ...)
و دوباره تلفن بدون خداحافظی قطع می‌شود .

نوشته شده در ساعت  12:14 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

حق من و حق تو





از طرف گمنام به بي نام ... (من هيچکاره بيدم)
كاش واقعا مي دو نستي تو دلم چي ميگذره. كاش ميدونسستي چي ميخوام يا حداقل فقط يكبار واقعا فقط يكبار ازم مي پرسيدي به چي احتياج دارم .من از تو هيچي نخواستم هيچ وقت هم هيچي نميخوام ولي كاش حداقل محبت كردنو بلد بودي يا بهتر بگم با من از ته دل حرف ميزدي از ته دل ميخنديدي يا… دلم اونقدر گرفته و بغض اونقدر گلومو فشار ميده كه واقعا از ته دلم دلم مي خواد كه بميرم دورو برم هميشه شلوغه ولي تنهاي تنهام كاش يكم منو درك ميكردي كاش از ته ته ته دلت منو دوست داشتي .كاش ميدونستي كه هميشه تو تنهاييهام حتي اگه يك ثانيه باشه فقط دنبال يه جاي خلوت و دنج ميگردم كه فقط گريه كنم تا شايد كمي اره فقط كمي دل مرده خودمو ساكت كنم دلي كه با نبود تو درسته كه خيلي بدبخت بود ولي حداقل خودم بودمو خودم و كسي باهام نبود كه بهش فكر كنم دوستش داشته باشم .ولي الان چي؟؟… واقعا تو زندگي كه مثلا ساختم و ميخواستم بهترين باشه جز خودمو تنهايي جز خودمو درد جز خودمو بدبختي چي دارم.من با عشق شروع كردمو فقط از اول تو دلم تنهاي تنها تو بودي و بس هميشه فكرم جسمم روحم همه وجودم فقطو فقط پيش تو بود ولي تو چي اصلا مطمئني كه منو دوست داري ولي من از همون اول با همه بي توجهيها با همه دروغات فقط چشممو بستم اگه ميگم منت نيست تو اولش منو بدجوري شيفته خودت كردي پس منت نذار كه به من گفتي برم ولي من خودم انتخاب كردم چون ديگه كار از كار گذشته بود و من واقعا نميتونستم كه از همه چيز بگذرم و اينو هم بدون كه اگه از من ميخواستي كه برم به خاطر خودم نبود به خاطر خودت بود چون به اون نميتونستي كه بگي برو و اين بر ميگرده به همون احساسي كه چند خط بالاتر گفتم كاش حداقل خودت مي دونستي چي ميخواي كاش… فقط اينو بدون كه الان اينقدر گريه كردم كه ديگه چشمام كيبورد و نميبيينه من ادم حسودي هستم بيشتر از اون چيزي كه تو بتوني فكرشو بكني من واقعا نمتونم حسادتمو كنار بذارم پس از تو عاجزانه خواهش ميكنم كه منو درك كن من حتي تو رو اينقدر دوست دارم كه نميخوام به جز من حتي با خواهرت هم صحبت كني چون احساس ميكنم اون لحظه اونو به من ترجيح ميدي با من بساز حداقل براي يك مدت كوتاه شايد حسادت من يه جور حساسيت حساسيتي كه تو از كم محليهات توي من به وجود اوردي دوست دارم وقتي باهات حرف ميزنم نگام كني دوست دارم باهام حرف بزني حتي چرتو پرت بگي مطمئن باش كه من با تمام وجود گوش ميدم من تو رو دوست دارم
من زندگيمو هر چند كه هيچ ندارم ولي دوست دارم پس خرابش نكن .
كاش ان روز كه تقديم تو شد هستي من مي سپردم كه مواظب باشي
مبادا كه ترك بردارد چيني نازك تنهايي من
اما ديگه از ترك هم گذشته خرد شده و حتي از خرده هايش هم هيچ اثري نيست.كاش واقعا معني تنهاييو بي مهري رو ميدونستي ميدونم كه الان با خودت ميخندي ميگي جوجه من از تو بيشتر معني اين لغاتو ميفهمم چون با اون زندگي كردم ولي ميتونم با جرات بگم كه تو نه تنها معني اين لغاتو نميدوني حتي قادر به شنيدن واقعي اون هم نيستي چون از نظر تو هيچ چيز مهم نيست.واقعا ميدوني تنهايي يعني چي اون هم تنهايي زجر اور اره يعني پيش ده نفر باشي ولي باز بيكس يه گوشه بشيني در ميون هزاران ادم باشي ولي از ميان اون همه ادم كسي باهات حرف نزنه لبخندي رو لبت نشينه وغمي از سينت كم نشه هيچ وقت ترحمو محبتو علاقه دروغي كسي رو نخواستم و هيچ وققت هم به دروغ براي كسي دل نسوزوندم و انتظار اين اعمالو هم ندارم نمي دوني كه چقدر سخته پيش كسي كه دوستش داري بشينيو بعد ببيني كه چقدر ازش دوري وقتي با توام دوست دارم روبروت بشينمو اون قدر باهات حرف بزنم كه خودم خسته بشم اون قدر بهت نگاه كنم كه از خستگي خوابم بگيره ولي حيف حيف كه تو پشت ميز نشستن وحتي نگاه كردن به تلويزيون رو هم به من ترجيح ميدي.من محبتو فقط تو اغوش هوس نميخوام كه چند لحظه اي بيشتر نيستو خيلي زود از بين ميره من محبتو با لحظه لحظه زندگيم ميخوام و اين حق منه همونطور كه حقه تو هم هست.ولي واقعا هيچ چيزي تو زندگيم ندارم كه با اون سر شوق بيام ولي اينو بدون كه خييلي دوستت دارم با تمام وجودم و اينكه چقدر بهت احتياج دارم بشتر از هر وقت ديگه اي و اينكه چقدر تنهام وچقدر دلم گرفته و ……………….

نوشته شده در ساعت  12:13 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

سکس و آموزش !



خوب اينم يه مطلب سکسی آموزشی برای کس ليسان محترم البته به تيترش نگاه نکنيد چون خودم مستقيما از روی يه مقاله علمي ! ترجمه اش کردم و مشابه‌اش هم در هيچ سايت يا وبلاگي موجود نمي باشد . به امید موفقیت هر چه بیشتر جوانان این مرز و بوم در هر چه بهتر انجام دادن امور روزمره زندگی .

بهترين روش خوردن كس

وقتي يك زن مردي را پيدا ميكنه كه با دهن و زبونش خوب كسش رو تحريك مي كنه ديگه به اين راحتيا ولش نمي كنه انگار كه يه گنج پيدا كرده . هيچ چيزي يك زن رو تك و بي همتا نمي كنه غير از كسش . كس ها در اندازه ها , رنگها و شكلهاي مختلف هستند . بعضيها به طرف داخل چين خورده اند بعضي ديگه لبهاي كلفت و خوردني دارن.
يه طرف چوچوله كس هميشه خيلي حساستر از طرف ديگه است اگه خودش نمي دونه شما خودتون امتحان كنيد. وقتي يه زن حشري شد چوچوله هاش خوردني مي شن و هر چي بيشتر خورده بشن بيشتر هم حشري مي شن.

دقت كنيد :
در ابتداي كار هميشه يادتون باشه اول انگشتتون رو خيس كنيد بعد به روي كس دست بزنيد چون اولا هنوز آب خودش رو توليد نكرده و خشكه دوما خيلي حساس و سوزناكه. اگه انگشتتون خشك باشه بهش مي چسبه و براي زن دردناك مي شه. پس هر وقت كه به كسش دست مي زنيد دقت كنيد كه دستتون حتما خيس باشه . شما همينطور مي تونيد كسش رو ليس بزنيد يا از آبي كه توي كسش هست انگشتتون رو خيس كنيد. قبل از اينكه زن حشري بشه لبهاي كسش براي دست زدن خيلي لطيف و حساسه. خيلي به آرومي لبهاي رويي كسش رو كنار بزنيد و لبهاي دروني رو لمس كنيد البته اگه بخواين مي تونين ليس هم بزنيد. نوك انگشتتون رو از پايين كس به طرف بالا سر بديد تا به جوانه گوشتي صورتي رنگ بالاي كس برسيد. دقيقا جايي كه تمام چينها و حلقه هاي اطراف كس اونجا در بالاترين نقطه كس به هم رسيدن و جمع شدن. كل خط كس تقريبا اندازه انگشت كوچيك دست شماست. بالاي كس دقيقا شهوت برانگيزترين نقطه بدن يه زنه. اين قسمت فقط براي كيف كردن و لذت بردن زن به وجود اومده.


اذيتش كنيد :
زنها دوست دارن كه اذيت بشن , قسمت داخلي رون پاهاش نازك ترين قسمت بدنشه ليسش بزنيد ببوسيدش و با نوك زبونتون روش طرح بكشيد, به كسش نزديك بشيد بعد به يه طرف ديگه شناور بشيد بذاريد اول براي خودش خورده شدن كسش رو تصور و پيش بيني كنه. حالا محل به هم رسيدن كس و پاهاش رو ليس بزنيد صورت و بيني تون رو روي كسش با كمي فاصله بماليد لبهاتون رو با شكاف كسش خيلي آروم پاك كنيد ولي اصلا به طرف داخل فشار نيارين تا كم كم در مراحل بعدي بيشتر بتونين حشريش كنين .وقتي كه ديدين كم كم داره كونش رو بالا و پايين مي بره و سعي مي كنه تا كسش رو به دهن شما بيشتر نزديك كنه لبهاتون رو دقيقا بالاي چوچوله اش بذارين اول به آرومي ببوسينش بعد كم كم بوسه هاتون رو محكم و محكمتر كنين, حالا از زبونتون براي جدا كردن لبهاي كسش از همديگه استفاده كنين و وقتي كه لبها حسابي از هم باز شدن زبونتون رو داخل لبهاي گوشتي كس ببرين و حسابي بالا و پايين كنين.

گاييدن زبوني :
به آرومي پاهاش رو با دستاتون بيشتر باز كنين, بعد با زبونتون بكنينش يعني از زبون به جاي كير استفاده كنيد – تو , بيرون- اين كار به طور وحشتناكي يه احساس خوب بهش مي ده و دوست داره از ته دل فرياد بزنه و سر و صدا راه بندازه البته اين به اين دليله كه از الان دوست داره شما با لبهاي كسش هم بازي كنيد و كم كم روش برين و خودتون بكنينش و در حقيقت داره آزار مي بينه ولي اين آزار رو از ته دل دوست داره و دوست داره كه ادامه پيدا كنه. گاهي به سرعت و گاهي به آرومي زبونتون رو توي كس خيسش ببرين و بيرون بيارين البته گاهي هم زبونتون رو در تمامي طول كسش بالا و پايين ببرين دقيقا از پايين تا جوانه صورتي رنگ بالايي. و هيچ وقت هم از دندونهاتون اسفاده نكنين چون همه چي خراب مي شه و همه حالش رو از بين مي برين.


ارضا شدن از طريق لبهاي كس :
ببينيد كه آيا لبهاي كسش به اندازه كافي سفت شدن تا از جاي خودشون بلند بشن و به طرف بيرون منحرف بشن, اگه اين حالت پيش اومده ليسشون بزنين. و زبونتون را سمت بالاي كس ببرين و نقطه بالايي رو با زبونتون احساس كنيد اگه هنوز اونقدر راست نشده كه بتونين با زبون لمسش كنيد مي تونيد با ليس زدن پوستي كه روشو پوشونده اونو تحريكش كنيد تا راست بشه. حالا محكم ليسش بزنيد و بهش فشار بياريد به آرومي لبهاي كسش رو كنار بزنيد و با زبونتون چوچول بالايي رو تكان بديد حالا ديگه به شدت راست شده وقتي كه احساس كرديد پاهاش داره مي لرزه وقتشه كه ارضا بشه حالا كل چوچول بالايي را توي دهنتون بكشيد و به آرومي مك بزنيد صورتشو نگاه كنيد تا عكس العملش رو ببينيد اگر هنوز مي تونه اين حالت رو تحمل كنه محكم و محكمتر مك بزنيد. حالا خودتون رو با حركاتش هماهنگ كنيد اگر كونش رو بالا مي بره شما هم همچنان كه به كار خودتون ادامه مي ديد باهاش بالا برين مقاومت نكنيد و بگذاريد آزاد باشه و همچنان دهن گرمتون رو روي كسش نگه دارين يك لحظه هم كارتون رو قطع نكنيد و همچنان مك بزنيد اين همون چيزيه كه خودش هم حتما بهتون مي گه “محكم, محكمتر, بخورش, منو بخور … “ و البته اين حرفاش دليل هم داره چون اكثر مردها اين كار رو خيلي زود قطع مي كنن تا زودتر بكنن .

گاييدن با انگشت :
همچنان كه در حال ليس زدن كسش هستيد مي تونيد با انگشت هم بكنيدش دقت كنيد كه انگشت كردن در هر زمان از اعمال بالايي كه انجام داديد براي اون لذت بخشه پس مي تونيد در تمام مدتي كه كارهاي بالا را انجام مي دين انشگتتون رو هم مرتب توي كسش تو و بيرون ببرين. علاوه بر قسمتهاي محرك جنسي كه زن در اطراف كسش داره يه نقطه محرك هم داخل كس در قسمت بالايي داره كه به اون نقطة G مي گن و اين همون نقطه ايه كه شما در حال كردن با كير خودتون اون رو مي ماليد و تحريكش مي كنيد و عامل اصلي ارضاء شدن زن هنگام گاييده شدن همين نقطه است كه در سقف كسش قرار داره. پس با انگشتتون كار كير خودتون رو انجام بدين اين كار رو با دو انگشت انجام بدين چون يك انگشت خيلي نازكه و سه انگشت هم خيلي كلفته و نمي ذاره كه انگشتهاي شما به ته كسش برسه البته يادتون باشه كه انگشتاتون رو حتما خيس كنيد (آب دهن بهترين چيزيه كه مي تونيد باهاش انگشتهاتون رو خيس كنيد). انگشتهاتون رو در ابتدا به آرومي توي كسش سر بديد بعد سرعت رو كم كم زياد كنيد اين كار رو خيلي هماهنگ و با ريتم انجام بدين. به صداي نفس كشيدنش گوش بدين ريتم دستتون رو مي تونيد از صداي نفسش بدست بيارين اون خودش بهتون مي گه كه چيكار بايد بكنين. وقتي كه شما همزمان هم كسش رو مي خورين و هم با انگشت مي كنيدش مطمئن باشيد كه احساسي بهش داديد كه حتي با كيرتون هم نمي تونستيد بهش بدين. وقتي كه احساس كرديد بدنش به لرزش افتاده و مي خواد فرياد بزنه وقتيه كه مي خواد ارضاء بشه پس ولش نكنيد و كار خودتون رو با شدت بيشتري ادامه بدين تا ارضاء بشه وقتي كه از ارضاء اول بر مي گرده به آرومي دهنتون رو روي چوچول بالايي بذارين و اگر انگشتهاتون هنوز داخل كسشه اونها رو هم كمي بيرون بكشين ولي ولش نكنيد چون يك زن چندين بار مي تونه ارضاء بشه و در هر بار حتي تا يك ساعت مي تونه در حالت هيجان ارضاء شدن باقي بمونه به شرطي كه شما بازيتون رو درست انجام بدين دقت كنيد كه بعد از ارضاء اول چوچول بالايي فوق العاده حساس شده پس ديگه با انگشت لمسش نكنيد و فقط دهنتون رو روش قرار بدين بعد از چند ثانيه كارتون رو ادامه بدين اما در قسمتهاي ديگه بدن اون و خودتون كم كم با سينه هاش, كونش, گردنش و جاهاي ديگه بدنش بازي كنيد, باهاش حرف بزنيد حرفهاي رمانتيك و حتي سكسي و جنسي و ليسش بزنيد و كار خودتون رو انجام بدين … اگه تمام اين كارها رو به درستي انجام بدين مطمئن باشيد كه اولا هر چقدر كه بخواين مي تونيد باهاش حال كنيد دوما ديگه هيچ مرد ديگه رو به شما ترجيح نمي ده .

به امید موفقیت ...

نوشته شده در ساعت  12:12 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Sunday, November 02, 2003

خصوصی-محرمانه



اسم رمز : کرگدن کچل همیشه عوض می‌شه !
مهدی کجایی که یادت به خیر .
ما بودیم و مهدی بود و برو بچ
هر چند مهدی خودش بد بود اقلا خوبیش این بود که واسه دیدنش بروبچ دور هم جمع می شدن
الان که مهدی نیست بروبچ هم نیستن
آخه مرامی که مهدی داره شاهین که هیچ حمزه هم نداره...

نوشته شده در ساعت  4:51 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Saturday, November 01, 2003

ایران امروز ما



اين سرزمين روي نقشه جغرافيا لكه ننگ است . هوايش سوزان و غبارآلود, زمينش نجاست بار, آبش نجاست مايع و موجوداتش فاسد و ناقص الخلقه اند. مردمش همه از خود راضي , قضا و قدري , مرده پرست , مافنگي , مزور , متملق و جاسوس و شاخ حسيني هستند.
فساد نژاد ايرانيان از بچه و پير و جوانش پيداست , همه مان اداي زندگي را درآورده ايم. و اي كاش كه ادا بود به زندگي دهن كجي كرده ايم. اگر چه به قدر الاغ چيزي سرمان نمي شود و هميشه كلاه سرمان ميرود اما خودمان را باهوشترين مخلوقات تصور مي كنيم. و در عصر ارتباطات و كامپيوتر همچنان منتظر يك قلدريم كه به طور معجزه آسا ظهور بكند و ما را از سايرين جلو بياندازد. اين هوش ما در هيچيك از شئونات فرهنگي , اجتماعي يا علمي بروز نكرده است و فقط براي به چنگ آوردن مدالهاي كذايي المپيادهاي كذايي تر و يا رقابت بر سر كنكور و امتحان آخر ترم و چرندياتي از اين قبيل به كار مي افتد. هنرمان دزدي , فلسفه مان مباحثه در شكيات و سهويات و خوراكمان جگرك و پيتزا است.
نه ذوق , نه هنر , نه سرور و شادماني , همه اش دزدي و كلاهبرداري و روضه خواني . ما در حال تعفن و تجزيه هستيم. از صوفي و درويش و پير و جوان و كاسب كار و گدا همه ديوانه پول و مقام هستند , آن هم به طرز بيشرمانه و وقيح.
مردم همه جاي دنيا ممكن است كه به يك چيز و يا حقيقتي پايبند باشند, مگر اينجا كه مسابقه پستي و رذالت مي دهند. دوره ما دوره تحقير و اخ و تف است . اينجا وطن دزدها و قاچاقچيها و زندان مردمانش است . هرچه اين مادرمرده ميهن را بزك بكنند و سرخاب و سفيداب بمالند و توي بغل يك آلكاپن بياندازند ديگر فايده ندارد. چون علائم تعفن و تجزيه از سر و رويش مي بارد. در تاريخ ,ننگ دوره زمان و مكان ما را با آب زمزم و كوثر هم نمي توان شست . ما در چاهك دنيا داريم زندگي مي كنيم و مثل كرم در فساد و ناخوشي و كثافت مي لوليم و به ننگين ترين طرزي در قيد حياتيم و مضحك آنجاست كه تصور مي كنيم بهترين زندگي را داريم و در آخر بدا به حال ما كه در يك دوره زماني چند ميليون ساله و در يك بعد مكاني عظيم به اندازه يك كره خاكي به نام زمين در پست ترين موقعيت زماني و مكاني ديده به اين جهان پست و فرومايه گشاديم.

نوشته شده در ساعت  4:15 AM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده

Monday, September 22, 2003

مشخصات شناسنامه اي صاب وبلاگ:



اي / اس / ال : 24 / ام / تهران /خوشگل ماماني / گل / دين : ندارم / بدبين / مخالف با همه / كس مشنگ / بي عرضه / تن لش / چشم و ابرو : مشكي / بسيار زيبا و دختر كش /استاد رفع عيب نرم افزاري از سيستمهاي عامل / كمي برنامه نويس براي گذران بخشي از زندگي/

موضوعات مورد بحث :
كير خوردن , بد شانسي , ضد حال , خيانت ,ريدن به دين, گير به مملكت ,دفاع از مكتب مورد علاقه ام , خاطرات سكسي (لازمه يك وبلاگ موفق), رايانه , گايانه و غيره .

نوشته شده در ساعت  11:03 PM   توسط سام ديبا

دستم به تخمت نظر بده










Sexy Weblog (بهترين وبلاگهای سکسی)
Fanoos top 50 Goftegoo top 50 Persian Weblogs List Top100 Behtarinha